محمد تقي جعفري

243

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

28 - عاشق پس از انقراض پديدهء عشق اگر همهء موجوديت او را تباه نسازد و مقدارى از مشاعرش به حال طبيعى خود بماند ، كينهء تلخى به خويش احساس مىكند كه كيفر عشق مجازى ناميده مىشود ، زيرا به قول جلال الدين : - « كه نظر ناجايگه ماليده است » . 29 - آن پديده وحقيقتى كه وسيلهء جلب معشوق است ، محرابى براى عبادت عاشق مىشود و در حالات شدت عشق سجده بر آن محراب را ديدار ووصال معشوق تلقى مىكند . ملاك محبوبيت هر چيزى كه غير از معشوق است كميت وكيفيت رابطه ايست كه آن چيز با معشوق دارد . دستمال كهنهء بىقيمتى كه چند گاهى معشوق آن را با خود داشته است ، مىتواند از ارزش جهان هستى بالاتر تلقى شود وگم شدنش از دست عاشق مساوى تلخترين مرگ براى او بوده باشد . 30 - حساسترين پديدهء روانى كه از همان مراحل اوليهء عشق ، عاشق را وداع مىكند ، موضوع اختيار است . عاشقان بر سيل تند افتاده اند بر قضاى عشق دل بنهاده اند در اين مسئله در ابيات مثنوى تناقضى ديده مىشود ، زيرا گاهى هم عشق را عامل شكوفان شدن آزادى معرفى مىكند : مطرب عشق اين زند وقت سماع بندگى بند وخداوندى صداع اگر مقصود جلال الدين در هر دو مورد عشق مجازى بوده باشد ، تناقض مزبور قابل حل وفصل نيست ، زيرا - اگر چه در عشق مجازى عاشق دل باخته از همهء اشياء غير معشوق آزاد شده است ، ولى به يك نقطه كه معشوق است ، چنان بسته شده است كه بستگى جبرى ما فوق آن قابل تصور نيست ، به اضافهء اين كه رهايى عاشق از همهء اشياء آزادى واقعى او را اثبات نمىكند ، بلكه عشق همهء اشياء غير مربوط به معشوق را از صفحهء روح بر كنار مىسازد ، وتوجه و كارى به آن ندارد ، تا بداند كه رابطهء او با آن اشياء جبرى است يا اختيارى . مانند مادرى كه كودكش را در حال خطر مىبيند و تمام نيروها وفعاليتهاى درونى وبرونى خويش را در راه نجات دادن كودك متمركز